خوب دیگه اینم رسمه روزگاره
حتما حکمتی هست که من نا آگاهم
اما تعطیل شد نوشته های من....
یا حق
خوب دیگه اینم رسمه روزگاره
حتما حکمتی هست که من نا آگاهم
اما تعطیل شد نوشته های من....
یا حق
باز هم متولد شده این کودک نا خواسته در دنیا....
ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید....

این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران...
یا نه دریایی است گویی واژگونه
بر فراز شهر ، شهر سوگواران...

شهر سوگواران....
هر زمانی که فرود می آرد از هر بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر با تشویش
رنگ این شبهای وحشت را
تواند شست آیا ؟
از دل یاران !
چشمها و چشمه ها خشک اند
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ...
همچنان که نام ها در من
هر چه پیرامون ما
غرق تباهی شد
غرق تباهی شد...

آه باران آه باران
ای امید جان بیداران
ای امید
ای امید جان بیداران
بر پلیدیها که عمریست
در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟
آه باران...